تبلیغات
قیصرامین پور - قیصر؛ قیصر نازنین، موسی بیدج

قیصر؛ قیصر نازنین، موسی بیدج

موسی بیدج، اعتماد ملی:

آخرین دیدار من با او سیزده روز پیش، روی پله‌های ورودی خانه هنرمندان اتفاق افتاد. مراسم افتتاح کنگره شعر جوان در تالا‌ر برپا بود و قیصر بیرون، روی پله‌ها نشسته بود. گفتم: برویم داخل؟ گفت: دیر نمی‌شود.

کنارش روی پله‌ها نشستم، پرسیدم: این روزها چه می‌کنی؟ گفت: میان دیالیز و دانشگاه رفت و آمد می‌کنم. استخوانی‌تر شده بود، اما مثل همیشه، یک هرگز بزرگ بر لب داشت. در جمله‌ای تکراری به او گفتم: <من از مقاومت تو روحیه می‌گیرم، قیصر.> لبخندی بر لب روشن کرد که می‌شد ده گونه‌ترجمه شود. پرسید: کتاب جدید درآورده‌ای؟ گفتم: نه. گفت: چرا! تو که همیشه دستت پر است! به خنده گفتم: ولی این بار دلم پر است و اضافه کردم: کتاب تو را دیدم؛ <دستور زبان عشق را.> گفت: یکی از من طلب‌داری. گفتم: شرمنده می‌کنی. گفت: پس ما چقدر شرمنده‌ایم که کتابدار توایم؟! قیصر، بی‌پیرایه و سرشار از آرایه سخن می‌گفت؛ همیشه. اما دو خصلت مهم‌ترش این بود که <شعر> را و <انسان> را یعنی در واقع دستور زبان عشق را رعایت می‌کرد. هیچ‌وقت ندیده بودم که برای دیده شدن بر بلندایی بایستد یا جار بزند. اما هر جا که می‌رفت کانون نگاه بود. او نه اهل تعلق بود نه اهل تملق. یک کل بود و به کل می‌اندیشید. آرامگاهش و سخنگاهش نیز قلب ادبیات ایران زمین است. ‌ دلم می‌خواست از من بپرسد که ترجمه شعرهایش را به کجا رسانده‌ام. اما حجب و تواضع او اجازه نمی‌داد. خودم گفتم: تعدادی از شعرهایت را که به عربی ترجمه کرده‌ام باید یک روز بنشینیم برایت بخوانم تا با هم اصلا‌ح کنیم. گفت: ما که از بیخ عربیم! هرجور که ترجمه کرده‌ای درست است. ‌ افسوس که آن یک روز برای با هم نشستن نرسید. و قیصر، قیصر نازنین به ابدیت پیوست و اکنون من باید هر چه زودتر گزیده شعرهای او را به موسسه <مرکزالحضاره> در بیروت تحویل دهم تا افزون بر هوای ایران، در فضای زبان و ادبیات عرب نیز نفس بکشد



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

صفحات جانبی