تبلیغات
قیصرامین پور - قیصر نمرده بود، ما مرده بودیم، صادق رحمانی

قیصر نمرده بود، ما مرده بودیم، صادق رحمانی

صادق رحمانی، اعتماد ملی:


1-مرگ قیصر امین‌پور، این روزها، یک بار دیگر همه ایران را تحت تأثیر خود قرار داد. در این حال و هوایی که هر کس مشغول کار خویش است و راه مجانبت در پیش گرفته و به روزمرگی‌های ذوق کش دچار، رفتن او همه را متوجه <شعر> کرد؛ شعری که زندگی است. موضوعی که از دیرباز، ذهن و زبان ایرانی را به خود مشغول داشته است و این خود غنیمتی است.

آثار قیصر نمونه بسیار زیبایی از شعر زلا‌ل، شفاف، سهل و دشوار شعر فارسی است. سبک امین‌پور در شعرهایش، متمایل به روشنی و سادگی است، به گونه‌ای که بن‌مایه اشعارش برگرفته از گفتار و حکمت مردم است. امین‌پور، با چاشنی آرایه‌های ادبی و استواری کلا‌م‌اش، گو اینکه با مخاطب شعرهایش حرف می‌زند. و مخاطب گویا شنونده‌ای است که اکنون در کنار شاعر حضور دارد. صداقت و صمیمیت در آثار او موج می‌زند. تک بیت‌ها و سطرهایی تابناک و درخشان در لا‌به لا‌ی شعرهایش وجود دارد که امروز به عنوان مَثَل در زبان مردم کوچه و بازار رایج شده است. ناگفته نماند که سبک گیرا، صمیمی و طبیعی شعرهای امین‌پور، ثمره آگاهی بسیار خوب یا گزینش ناخودآگاه اوست. چاشنی‌های طنزآمیز منحصر به فرد او، به ویژه در شعرهای آخرین دفترش، دلا‌لت بر غمخوارگی و اندوه طنزآلودی دارد.

آثار قیصر امین‌پور را، هر چند می‌توان در طبقه‌بندی‌های معمول شعر فارسی، ساده و روان دانست، اما آرایه‌های فنی، شعر او را متمایز می‌کند. آرایه‌هایی که او در حرف‌هایش در بافت کلا‌م جای می‌دهد، چندان به چشم نمی‌آید. به عبارت دیگر، این تزئین‌ها، در همان جایی به کار گرفته شده است که باید باشد. آخرین شعرهای منتشر شده قیصر امین‌پور نشان می‌دهد که جریان شعری او روبه دوری از تکلف و تصنع کاذب است. زبان پاکیزه و عاری از تکلف او رو به پختگی داشت. سوگمندانه سبک ساده، روشن و پخته قیصر، در حالی رو به تعادل و تعالی داشت که با هجرت او همراه شد. امین‌پور از جمله شاعرانی بود که مؤید به روح قدسی شده بود و اخلا‌ق متعادل و حسنه او نیز نشان از شاعری می‌داد که خود ساخته و بزرگ منش بود. 2-اولین بار در اواخر دهه شصت، با دکتر خلیل بهمنی گراشی، در یکی از اتاق‌های کوی دانشگاه تهران با او دیدار کردم. او در آن زمان در حوزه هنری تهران بود و من طلبه‌ای جوان در قم. در اوایل دهه هفتاد نیز که با دکتر محمدرضا ترکی، سید علی میرافضلی، دکتر محمدرضا روزبه و عمادالدین شیخ الحکمایی در دانشگاه تهران همدرس بودیم، در غروبی پاییزی، سری به اتاق قیصر در کوی دانشگاه زدیم. او با مهربانی ما را پذیرفت. بر دیوار اتاق او عکسی از دکتر علی شریعتی و عکسی از پابرهنگان رنگین پوست، ما را به زمینه‌های فکری او رهنمون می‌کرد. چند ساعتی بودیم و دوستی‌ها بیشتر شد. گاهی در کلا‌س‌هایش شرکت می‌کردیم و با همان اخلا‌ق حسنه اش ما را می‌نواخت. من در سال 1372 و پس از پایان دوره کارشناسی به قم بازگشتم و از طریق نوشته‌هایش و گاهی در نمایشگاه کتاب، با او ارتباط داشتم. تا اینکه شنیدم در جاده شمال تصادف کرده و متأسفانه کلیه‌هایش را از دست داده است. پس از یک سال از حادثه، نمی‌دانم از کجا تلفن مرا گیر آورده بود، گوشی را برداشتم، صدایی گرم گفت: من امین‌پور هستم. گفتم: کی؟ گفت: قیصر. شما بگویید، من باید چه حالی می‌داشتم...

آخرین بار او را در بیمارستان دی دیدم. ساعت دوازده، روز سه شنبه هشتم آبان ماه 1386، با مرتضی امیری اسفندقه، مهران دوستی، سعید یوسف نیا و محسن حکیم معانی. با هزار ترفند رئیس بیمارستان را راضی کردیم تا برای آخرین بار او را ببینیم. وقتی کشو باز شد، قیصر با همان حالت همیشگی، با موهای جوگندمی‌اش آرام خوابیده بود. با او نشانی از مرگ نبود. قیصر نمرده بود، ما مرده بودیم...



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

صفحات جانبی