تبلیغات
قیصرامین پور - ناگهان چه زود دیر می‌شود، محمدعلی بهمنی

ناگهان چه زود دیر می‌شود، محمدعلی بهمنی

محمدعلی بهمنی، اعتماد ملی:

شگفتا! و یا به روایت شاعر عزیز و گرامی عبدالملکیان: خدای من!

عصر دوشنبه 7/8/86 در سالن... دانشگاه اصفهان با دانشجویان و اهل کلمه از قیصر امین‌پور می‌گفتم. گپی صمیمی که اگر دلشوره نرسیده به پرواز اصفهان- بندر را نداشتم، بیشتر از همیشه شور گفتن از او با من بود، حتی در هواپیما جذبه دیدار با دانشجویانی که دوست داشتند هرچه بیشتر از قیصر و شعرش بدانند، با من پرواز می‌کرد. ‌

ساعت 5/7 صبح سه‌شنبه 8/8/86 همسرم به من که تازه از خواب چند شب بی‌خوابی در سفر چشم باز کرده‌ام می‌گوید: از قیصر چه خبر!

می‌گویم: خوشبختانه حریف خوبی برای دردهایش هست.

می‌گوید: آیه دخترمان تلفن زده که قیصر در بیمارستان بستری است.

می‌گویم: نه، فکر نمی‌کنم. دیشب که با سهیل صحبت می‌کردیم، اگر خبری داشت می‌گفت.

حالا‌ت همسرم را می‌شناسم. وقتی همراه خاموشم را روشن می‌کردم، ترس در چهره‌اش محسوس بود و با خواندن اولین پیامک، <صبحانه اشک> برای من و خانواده‌ام فراهم شد.

حدود ساعت 11، یکی از خبرگزاری‌ها تماس می‌گیرد که می‌خواهیم از جایگاه قیصر در شعر امروز برایمان بگویید. با مکث پاسخ می‌‌دهم: شما خبرنگار هستید و باید بهتر بدانید که هر پرسشی را در موقع خودش جویا باشید. عزیز من! حالا‌ که وقت پرسیدن از جایگاه شعری قیصر نیست. دیگر خیلی دیر شده و به راستی و به قول خودش: <ناگهان چه زود دیر می‌شود.> می‌گویم: به آنها که تا امروز جایگاه او را نشناخته‌اند بگو، فردا برای آخرین دیدار و خداحافظی بیایند و ابتدا جایگاه او را در ذهن و زبان و دل دوستداران بی‌شمارش ببینند. همین برایشان کافی است. ‌



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

صفحات جانبی